هوسنه های قدیمی #تایبادی.
#غوثی.

جُرُم مرگِ #غوثی. بابِیلا که مِقبولِ بود، خُووَر از پِی سر عاشقی مِشُد. همه ی دخترا طي باد به سر و جونی قِسم مُخُوردن. مُدِّعا پینک سیایی اگِه نبودی، بِرِی چی همی مِلّا غوثی از همه جا عاشق حوران، دختر رئیس اتحادیه شَه. او وُم آقا غلامی، که جمال و کِمال و جِوانی بِرِیی به شوتِ.
جوانی که نداره مال دنیا
بمیره بهتره تا زنده باشه...
گُلَک و نِکَک دَم کوچه ی شَرشَری دِشتَن گوسبِندا پی یَر نِکَک ر مِچِروندن، که دیدن غوثی، هِیلوک مِزنه و می يِ یه، نِکَک گفت: بِگردو! گُلَک هم گفت: خوش خِبری بده که آقا غلامی گفتِگ که آگه شیش تا گوسبَند بدی حورانِ ر بِی تو مِدَه..
شَنِه ها غوثی تَه فتید: گفت:
از قَبِر بی یَرُم؟
که بَم یک گِش نِکَک خُو ر قُرّاب گریفت و گفت: ای نِوَسِه خَلَه، چی غِما خوردی. بیا همی شِش تا گوسبندِ پی یَر مِ اَزُم تو. گُلَک رَد دِرَه دِنیا به نظر پی یَر مِ نَمی یَه.
گُلَک به دَم گوشی گفت: آگه پی یَر تو بفهمه، تو ر دِ پُل بالا مِکِشَه. بود و وِجودی همی گوسبِندایَه.
به رو نِکَک بالا رفت
واز تو هنو رِفِقاتی ما ر نشناختی، وخه غوثی جگر وَخه گوسبِندا خو ر وَردار و بُبُر... ایطو شد که نِماز دِگر، زِنِکا اولاد وَره ی غوثی، شَم شَم کرده جِلو شدن و سر به رَدی نا م مِرتِکا، خدی گوسبِندا، راسته ی خَنه ی مِلا غلام هِي کردن به همی سِرتَه، نِکَک دُولِ چی پِشِیمو شده بود.خِدی گُلَک دونفرکا رَدِ گوسبِندا ر تا تِی غِبَل آقا غلامی بِروفتن و تا چیش نِکَک به گوسبِندا اُفتید غِجدول کشید و گفت: هاخ بِرِه ی خال خالی ننه
و هنو نو مِست دَم خو ر بگیره که جِغ پی یَری اِسمِعِل غول او ر بَم جایی خُشک کرد.. الله دِ کلَنی نرسی نِکَک، دِ کُجِه یی؟
همو دم آقا غلامی و زنی از خَنَه بدر شدن و تِی سراچه همدِگر خو ر یک گوشه کردن. مَدَر حوران گفت: آ مرد اینا همی امشو حورانِ ر عَقد مِنَن غوثی ر مِیی نگاه دِری یا نه؟
به جَم آقا غلامی گُلَک جواب داد که: بع ـع ـع... بَع ــع ــع، یعنی بله بله مَدَر حوران پشت بندی گفت: پس به فِکر باش که تِی خَنَه به نّام گوشت نَدِرِم.
مگم ایشتووَه یکِ از همی گوسبِندا ر جلو داماد سَر بُرّم؟
ای سِفَر نِکَک جواب داد که نع عـــ عـــ، یعنی نخیر لازم نَکرده!
اِنه همو دَمُم در زدن و جناب اخوندُم خو ر دِ مجلس رسوند. نِکَک زولَّس کرده به گیریه شد و گفت: هی اِلاهِ مرگِ ر بخوری غوثی، او مِیَه حورانِ ر بغل کَش کنه بِری چی پی یَر بینوا مِ جُوری ر بِکشه؟
و او ر یِکَّه نَسندِ جَل بِکند و به او سَر دای، موچَّک کرد: اگه اونار دِ کِلاغا کور آشنا نکردُم، انِه حالا خُب سِی کـُ.
یعنه آگه اِسمِعِل غول سر مرسید بری همه یادداشتِ مِموند، که خدا رو همه ر دید و ناسَندِ صدا صلوات اَزُم تی خنه حرکت کرد و بعدُم زنکا شروع کردن به دِیره زدن و چَک چَکِ دست، که بَم یک گِش اِسمِعِل غول و بچه یی دُولِ دو تا آفی خُو ر به تِی سرا انداختن.
دِنیا بَر خُو ر داده مِلّا غلام! حالا دِگه گوسبِندا مُردمِ ر به جا منی؟
غوثی که حالا داماد کِلون بود خو ر شِفتیز گریفت و گفت: هُو مِلا اِسمِعِل گَپّ ر خدی خُسِر مِ دِ بلندی بالا نَکُ، اوطو هُم خور غُشَّه نگیر.
اِسمِعِل غول سِر دل جواب دادن نَدشت و به جایی نیفَن غوثی ر گریفت و او ر آزاد به تِی غِبَل انداخت مَدَر حوران جِغ کشید.
ووه، چیشِکا مِ دِ خاک شَه دامادَک مِ ر حَرُم کردی.
و آقا غلامی هنو مست خِشت پَرچَه ر ور دره که دَر غِبَل وا شد و گوسبندِا غِرَّس کشیده به تی سِرا اَمدن. اِسمِعِل غول تا اونِکا ر بدید سيپَّك زده گفت:
آخ گوسبِندا جگر مِ
آقا غلامی هم گفت
آخ گوسبِندا نِفَستِ مِ. غوثی هم گفت آخ گوسبِندا چیشای مِ. جناب آخوند که حِیرو بمونده بود دِ گپ شد و گفت: یک نفر اختلاط کنه ببینم چکار شده!
نِفِرا و آدما رَد به رَد گِپّا خور زدن و سر آخر هم اِسمِعِل غول گفت: اِنِه حالا مِ گوسبِندا خو ر نَمِدُم.
آقا غلامی هم گفت:
بَم قَبِر که نمدی، مِ هم دختر خُور به غوثی نَمِدُم. غوثی هم جواب داد.
شِرمنده مِ اَم حوران جِگر ر طلاق نَمِدُم.
واز از نو غِلمِغِلو شد. نِکَک و گُلَک یِواشک ازُم مینجی دِست و پا دِ بَلی غِبَل بِجیستن. اِسمِعِل غول تِروش و تلخ گفت:
هی اِلاهِ نهال شما دِ مرگ شِکنه، که دَقَّ ر شِما دو تا به شور کِردِن. بِستِکِن ببینم.
ولی آقا غلامی او ر بِگردوند و گفت:
نه ملا اِسمِعِل، هوش کنی دِ بَلی غِبَل نری که وَزمِ تو زیاده، سقف تَه می یَه.
بچه ها که دیدن اونجِگا دستِ مرغیزادِ به اونا نَمِرسه از رو جوسوزی، همونجِگا دِ رقص شدن،
دیندَک و دیندَک، کِ دیندک کِ دیندَک...
که واز زِنِکا بی طاقت شدن و هولِکی دِیرَه ر به گَرد کردن و بزن و بِکّو شروع شد. جناب اخوندُم همه چی ر به خنده بدر کرد.
آقا غلامی که دید دُو بِگِشت، گفت بِم قَبِر حالا که ای

#طي_باد., [۰۲.۰۱.۱۸ ۱۲:۵۵]
طو شده دِگه پیشکَشُ م نَمُم، حورانُ م اَزُم غوثی..
که زِنِکا از نو لولو لولو کردن و نِکَک و گُلَک هم به وَرجی وَرجی افتیدن که بَم یک گِش چووا زِر پایی نا شکست و اونا تُرُپَّس به مین دو خِروار انبار و پُشکِل سقوط کردن.
اسمِعِل غول هم، سَر دِلی یخ کرد و گفت
هِي چی به جّا.....!!

منبع. گنجینه ارزشمند ادبيات شفاهي #تايباد. خراسان رضوی