#سلطان_محمود_غزنوی. در #جام. و #باخرز.
گفته اند که سلطان محمود همیشه درباره ی مذهب کرامیان با امیر #حسنک_وزیر. می گفت که همه ی آنان مزوّر و طرّاراند.
روزی سلطان محمود به جنگ بو علی سیمجور ملقب به #المویّد_من_الاسماء. می رفت چون سلطان به #بوزجان. جام رسید، گفتند اینجا زاهدی است معروف به#پیر_آهوپوش. از کرامیان. سلطان با حسنک که سخت منکر درویشان بود به ملاقات او رفت و چون به نزد او رفتند و نشستند سلطان به وی گفت که تو را از مال دنیا چیزی می باید؟
زاهد گفت مرا به دنیا حاجت نیست و دست در هوا کرد و یک مشت سکه ی طلا از هوا بگرفت و به امیر حسنک داد. چون حسنک به آنها نظر کرد همه را سکه ی بوعلی سیمجور دید.
سلطان محمود که از پیش زاهد برخاست به حسنک گفت که این کرامات را چگونه منکر توان شد.
حسنک گفت. ای خداوند من این کرامات را منکر نیستم. اما خداوند به جنگ کسی می رود که در آسمان به نام او سکه می زنند و سکه های طلا را به سلطان محمود نشان داد.
محمود غزنوی که سکه ها را مشاهده کرد بسیار خندید و دانست که این همه زرق و برق باطل است از آن به بعد کرامیان را منکر شد.
#سیمجوریان. در ولایت #باخرز. ضیاع و عقار و املاک زیادی داشتند که سلطان محمود مصادره کرده بود. ولی بعد به وساطت #خواجه_ابونصر_مشکان_زوزنی. در سال 413 به وارثان آنها برگردانده شد. به جز املاک ابوعلی سیمجور که قرمطی شده بود..